برای روز میلاد تن من نمی خوام پیرهن شادی بپوشی
به رسم عادت دیرینه حتی برایم جام سرمستی بنوشی
برای روز میلادم اگر تو به فکر هدیه ای ارزنده هستی
من و با خود ببر تا اوج خواستن بگو با من که با من زنده هستی
که من بی تو نه آغازم نه پایان تویی آغاز روز بودن من
نذار پایان این احساس شیرین بشه بی تو غم فرسودن من
نمی خوام از گلهای سرخ و آبی برایم تاج خوشبختی بیاری
به ارزش های ایثار محبت به پایم اشک خوشحالی بباری
بذار از داغی دستای تنهات بگیره هرم گرما بستر من
بذار با تو بسوزه جسم خستم ببینی آتش و خاکستر من
تو ای تنها نیاز زنده موندن بکش دست نوازش بر سر من
به تن کن پیرهنی رنگ محبت اگه خواستی بیایی دیدن من
که من بی تو نه آغازم نه پایان تویی آغاز روز بودن من
نذار پایان این احساس شیرین بشه بی تو غم فرسودن من
نوشته شده توسط سارا در جمعه بیستم دی 1387 ساعت 16:19 موضوع | لینک ثابت
خیلی سخته چیزی رو که تا دیشب بود یادگاری
صبح بلندشی و ببینی که دیگه دوستش نداری
خیلی سخته که نباشه هیچ جایی برای آشتی
بی وفا شه اون کسی که جونتو براش گذاشتی
خیلی سخته تو زمستون غم بشینه روی برفا
می سوزونه گاهی قلب و طعم تلخ بعضی حرفا
خیلی سخته که ببینی کسی عاشقیش دروغه
چقد از گریه ی اون شب چشمتو سرش شلوغه
خیلی سخته اون کسی که گفت واسه چشات میمیره
بره و دیگه سراغی از تو و نگات نگیره
خیلی سخته که ببینی توی یک فصل طلایی
کاش مجازات بدی داشت توی قانون بی وفایی

نوشته شده توسط سارا در جمعه ششم دی 1387 ساعت 0:23 موضوع | لینک ثابت
باید تورو پیدا کنم شابد هنوزم دیر نیست
تو ساده دل کندی ولی تقدیر بی تقصیر نیست
با اینکه بی تاب منی بازم من و خط می زنی!
باید تورو پیدا کنم تو با خودت هم دشمنی!
کی با یک جمله مثل من می تونه آرومت کنه؟
اون لحظه های آخر از رفتن پشیمونت کنه؟
دلگیرم از این شهر سرد این کوچه های بی عبور
وقتی به من فکر می کنی حس می کنم از راه دور
آخر یک شب این گریه ها سوی چشام و می بره
عطرت داره از پیرهنی که جا گذاشتی می پره
باید تورو پیدا کنم هر روز تنها تر نشی
راضی به با من بودنت حتی از این کمتر نشی
پیدات کنم حتی اگه پروازم و پرپر کنی
محکم بگیرم دستت و احساسم و باور کنی
باید تورو پبدا کنم

نوشته شده توسط سارا در جمعه پانزدهم آذر 1387 ساعت 19:9 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY